هفته نوشت 12
خاطره نوشت 7
شنگول ، منگول و حبه انگور!!!
1- یکی بیاد منو نجات بده از صبح تا حالا 3 بار کتاب شنگول و منگول و بیشتر از ده بار قصه اش رو با عروسک ها برای گیسو بازی کردم اما بازم اومده دستمو گرفته "بیا بریم شانگول منقول حبه انقور بازی کنیم مامان مونا" 2- پوشاک کهنه را بپوش و کتاب تازه را بخر! ... آستین فلپس برای همین ما باز هم کتاب خریدیم از اون کتاب هایی که به جونمون بسته می شه در اولین فرصت می گذارمشون 3- همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم گیسو داره می کوبه به در و می گه مامان مونا من مثلاً آقا گرگم&...
برف
دیروز دونه های برف که می بارید با هر دونه اش دلم پر می کشید به دوران بچگیم گیسو و باباش تو حیاط مشغول برف بازی بودن و من از تراس مشغول دیدن این صحنه دل انگیز واقعاً یاد بچگی بخیر یادم نمی ره روزی که یه کوه برف باریده بود و باید صبح با خواهرهام می رفتیم مدرسه بابای نازنینم صبح بهم گفت که امروز تعطیله از رادیو شنیده اما گفتم نه! می رم شاید مدرسه ما رو نگفته باشه! آخ که چه ساده بودیم ما هر چی گفت گفتم نه بابا جونم می رم آخه امتحان دارم عصبانی شد و گفت خوب برو دو تا خواهرهام بهم گفتن "دیوونه" و پتو رو رو سرشون کشیدن و خوابیدن رفتم با اون سوز و سرمای وحشتناک صبح زمستونی ...
نویسنده :
مامان
23:40
خاطره نوشت 6
عکس نامه 8
هفته نوشت 11
خاطره نوشت 5
یکی از کتاب های گیسو "وقتی تو خوشحالی"
وقتی غمگینی تو را بغل می کنم و می گذارم گریه کنی. اشک هایت را در فنجانی آبی رنگ جمع می کنم و گل های زرد را با آن آب می دهم تا درشت تر و زیباتر شوند. وقتی سردت می شود تو را در پتویی از باقی مانده ی پرتوهای خورشید می پیچم. برایت آواز می خوانم آن قدر که صدایم بگیرد و از صمیم قلب مواظبت هستم تا به پرتو آتشی تبدیل شوم که در چشمان تو می رقصد. بقیه در ادامه مطلب چون بیمار شوی خاموش کنار بسترت در انتظار می نشینم تا شاید چیزی بخواهی - سوپ داغ ، جوشانده ی بابونه ، رنگین کمانی که با مداد رنگی برایت بکشم ، یا شعرهایی که مثل بالش زیر سرت بگذارم. وقتی تنهایی قلبم را در سبدی می گذارم و کنار در اتاقت حاضر می شوم. زی...




